العلامة المجلسي
556
حياة القلوب ( فارسي )
خطاب رب الأرباب به شيطان رسيد كه : تو را بر مالها وفرزندان أو مسلط گردانيدم . پس شيطان از استماع اين فرمان شاد گرديده بزودى فرود آمد وهر مال وفرزندى كه ايّوب داشت همه را هلاك كرد وهر يك را كه هلاك مىكرد حمد وشكر ايّوب زيادة مىشد ! پس شيطان عرض كرد : مرا به زراعتهاى أو مسلط فرما . حق تعالى فرمود : مسلط كردم . شيطان با اتباع خودش آمد ودميد به زراعتهاى أو وهمه سوخت ، باز شكر آن حضرت زيادة شد ! عرض كرد : خداوندا ! مرا بر گوسفندان أو مسلط فرما . وچون رخصت يافت همهء گوسفندان را هلاك كرد ، باز ايّوب حمد وشكر را بيشتر كرد ! عرض كرد : خداوندا ! ايّوب مىداند كه عنقريب آنچه از دنيائى أو گرفتهاى به أو پس خواهى داد ، مرا بر بدنش مسلط گردان . خطاب الهى به أو رسيد كه : تو را بر بدن أو مسلط گردانيدم بغير از عقل وديدههاى أو - وبه روايت ديگر : بغير دل وديده وزبان وگوش أو « 1 » - كه تو را در آنها تصرفى نيست . چون آن ملعون اين رخصت يافت به سرعت تمام فرود آمد كه مبادا رحمت الهى ايّوب را دريابد وحائل شود ميان أو وآنچه اراده كرده است ، پس از آتش سموم كه خودش از آن مخلوق شده بود در سوراخهاى بيني ايّوب دميد كه از سر تا به پايش جراحت گرديد از بسيارى جراحتها ودملها كه در بدن آن حضرت بهم رسيد . پس مدت بسيارى در اين محنت وآزار ماند ودر حمد وشكر الهى كوتاهى نمىنمود ، تا آنكه كرم در بدن كريمش متولد شد ، وبه مرتبهاى در مقام شكيبائى بود كه چون كرمى از بدن ممتحنش بيرون مىرفت مىگرفت ودر بدن خود مىگذاشت ومىگفت : برگرد به موضعي كه خدا تو را از آن خلق كرده است ؛ وتعفّن در بدن شريفش بهم رسيد به مرتبهاى
--> ( 1 ) . علل الشرايع 76 .